السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
69
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
چيزى بر آن افزوده شده ، و به واسطهء همان چيز ، موجود شده است ، مىگوييم : آن ضميمه همان وجود است و همان هم اصيل مىباشد . و اين ، در واقع ، همان سخن ماست كه خداوند با افاضهء وجود به ماهيت ، آن را از كتم عدم ، بيرون آورده و لباس هستى را بر آن مىپوشاند . و اگر بگوييد : هيچ تفاوتى در حال ماهيت رخ نداده و انسان پس از انتساب به خالق ، همان انسان پيش از انتساب است و با اين همه ، پيش از انتساب ، معدوم است و پس از انتساب ، موجود و منشاء آثار مىشود ، گوييم : اين فرض همان انقلاب است كه محال بودن آن را يادآور شديم . دليل دوم برهان آخر : الماهيّات مثار الكثرة و الاختلاف بالذات ؛ فلو لم يكن الوجود أصيلا ، لم تتحقّق وحدة حقيقيّة و لا اتّحاد بين ماهيّتين ، فلم يتحقّق الحمل ، الّذى هو الاتحاد فى الوجود ؛ و الضرورة تقضى بخلافه ، فالوجود هو الأصيل الموجود بالذات ، و الماهيّة موجودة به . ماهيات ذاتا خاستگاه كثرت و اختلافند . پس اگر ماهيت ، اصيل و وجود يك امر اعتبارى باشد ، هرگز وحدت حقيقى و نيز اتحاد بين دو ماهيت تحقق نمىيابد و در نتيجه ، حمل ، كه بيانكنندهء اتحاد وجودى موضوع و محمول است ، منتفى مىگردد ؛ حال آنكه تحقق و صحت حمل ، امرى است بديهى و انكارناپذير . پس اين وجود است كه اصيل بوده و ذاتا موجود مىباشد ، و ماهيت به واسطهء آن به هستى متصف مىگردد . دومين برهان كه براى اثبات اصالت وجود ، بيان شده ، از دو مقدمهء زير تشكيل شده است : مقدمهء نخست : اگر « وجود » اصيل نباشد حمل شايع صناعى تحقق پيدا نخواهد كرد . مقدمهء دوم : ولى مىدانيم تشكيل حمل شايع صناعى و صحت آن ، ضرورى و غير قابل انكار است . نتيجه : وجود ، اصيل است .